تبليغاتX
این نیز بگذرد ...
آری حقیقت دارد عشـــــق پایانی ندارد
زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم

نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم


خواستم برای حادثه ای که در چند روزه گذشته برايم اتفاق افتاد مطلبی بنويسم.

تفالی به حافظ زدم تا سربرگ اين نوشته رو با سخن او آغاز کنم.

اين بيت در غزل آمده بود:

زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم

نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم

چه بیت وصف الحالی؟!!

شنبه 8 دی ماه ( عید غدیر خم) شب بعد از دیدار با سادات در مسیر بازگشت به خونه بودیم و

از خوبیها و خوشیهای گذشته و حالو آینده می گفتیم که همه ی این خوشی ها پایانی غم انگیز به خود گرفت.

تصادفی وحشتناک و سیاهی و سکوت.حادثه ایی که مرگ را هم دچار حیرت کرد.

تصادفی که وقتی به آن فکر ميکنم فقط يک معجزه می توانسته اين فاصله مرگ و زندگی را ختم به خير کرده

باشد.

انگار خداوند ما را به دعای خير خيلی ها که بدرقه ی راهمان بود بخشيده بود.

به هر حال خداوند بزرگ را به خاطر اين لطفی که در حق ما کرد تا دوباره فرصت زندگی را از سر بگيريم

ممنووووونم.

و دعا میکنم که خداوند پدران و مادرانمان را برای ما و ما را برای آنها حفظ کند و

اميدوارم هميشه سلامت و تندرست زندگی کنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط ساره | 
مردی با خود زمزمه کرد: خدایا با من حرف بزن

یک سار شروع به خواندن کرد اما مرد نشنید

فریاد بر اورد خدا یا با من حرف بزن!

آذرخش در آسمان غرید اما مرد گوش نکرد

مرد به اطراف خود نگاه کرد و گفت خدایا بگذار تو را ببینم

ستاره ای درخشید اما مرد ندید.

مرد فریاد کشید خدایا یک معجزه به من نشان بده

نوزادی متولد شد اما مرد توجهی نکرد

مرد در نهایت یاس فریاد زد: خدایا خودت را به من نشان بده

و بگذار تو را ببینم!

پروانه ای روی دست مرد نشست و او پروانه را پراند و به

راهش ادامه داد......

+ نوشته شده در  جمعه 30 آذر1386ساعت 0:30 قبل از ظهر  توسط ساره | 

روزي من گم خواهد شد

و ديگر از ظلمتها خبري نخواهد شد

و در آن روز قاصدكها به بركه ها

از عشق خواهند گفت

و ديگر مترسكها براي ترساندن كلاغها يك عمر نخواهند ايستاد

آن روز سلام اولين كلمه هر حرفي خواهد شد

و چين ها جاي خود را به زنخدان خواهند داد

من آن روز پر خواهم شد از بينهايت

و من چشم انتظار منتظر آمدن آنروزم....

+ نوشته شده در  شنبه 26 آبان1386ساعت 10:57 قبل از ظهر  توسط ساره | 
خدایا مسلمان کیست ؟ کافر کیست؟ مرزهای درست هر کدام ... کدام است؟

خدایا به من قدرت تحمل عقیده ی مخالف ارزانی دار.

خدایا مرا همواره آگاه و هوشیار دار تا پیش از شناختن درست و کامل کسی مثبت یا منفی فکر نکنم .

( دکتر علی شریعتی )

+ نوشته شده در  شنبه 7 مهر1386ساعت 8:40 بعد از ظهر  توسط ساره | 

دختری به مادر گفت: مادرم عشق چیست؟

 

مادر اندکی رفت به فکربا نگاهی پرمِهر گفت: دخترم عشق؛ فریاد شقایق هاست. عشق؛ بازگشت پرستوهاست. عشق؛ نوید تَداوم است. مادرم عشق؛ تپش قلب آدمی تنهاست. عشق؛ عروس حِجله تنهایی انسانهاست. عشق؛ سرخی گونه های آدمی رسوا است. دخترم تو چه می دانی عشق؛ لذت انسان بودن است. تو نمی دانی عشق؛ نغمه های قلب قناری ها است. راستی دخترم تو چرا پرسیدی؟ دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت: دوستت دارم. بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد . یاد آن سیلی سرخ. یادآن عشق حقیر. یاد آن قلب بی مهر ووفا . گفت:

 

                    دخترم عشق؛ سرابی در دل دریا هاست

+ نوشته شده در  جمعه 23 شهریور1386ساعت 10:18 بعد از ظهر  توسط ساره | 
ســـــــــلام

ما از مسافرت برگشتیم  خدا رو شکر به خوبیو خوشی این ۳ روز هم گذشت ، جای همتون

هم خالی بود خب از روز اول شروع میکنم یعنی بعد از همون آپ قبلی ، سه شنبه تا

غروب مشغول جمع و جور و مرتب کردن وسایل بودیم ( حالا اگه یکی ندونه فکر میکنه یه  ۳۰ـ

۴۰ روزی می خواستیم بمونیم)  تا حدود ساعت ۸ شب که زن دایی کوچیکه و دختر

اوشکلشون رسیدن اینجا ، کلی هم زحمت کشیدن و براموون آش رشته ی نذری و

 شیرینی و شکلات اوردن ، بعدشم من و مامان خانووومو خانوووم دکتر ( اون خواهرم که بعد

از من هست ) به همراه زن دایی و سماء کوچولو سوار ماشین کوچولویه خودمون شدیمو

رفتیم تا یه کم بگردیم ، خلاصه کلی گشتیم و گفتیم و خندیدیمو اخر شب هم اومدیم خونه ،

بماند اینکه ماشین کوچولومون فقط ظرفیت ۵ نفرو داشت و ۳ نفرمون با آزانس برگشتن

خلاصه تا اومدیم خونه و خوابیدیم ساعت ۳ صبح بود البته فقط من و بابا و دایی و داداشیم

خوابیدم ، چه خوابی !!!! تا خوابم برد بیدارم کردن ، سرم از درد  داشت می ترکید ولی خب

 تقصیر خودم بود که دیر خوابیدم ، خلاصه ساعت ۶ ما ترمینال بودیم ، دایی بزرگه هم همون

موقعها رسیدن  و خواب به طور کلی از سرمون پرید

دیگه کلی حرفیدیمو کلی چیز میز نوش ِ جان کردیمو  ساغت ۲ رسیدیم ویلای مورد نظر ،

 دیگه هیچ انرژی ای نمونده بود نهارو خوردیم (جای شما خالی) و راهی دریا شدیم

بعدشم که اومدیم اینقدر خسته بودیم که همگی بیهوش شدیم 

5 شنبه چند ساعتی دریا بودیمو اندازه ی یک ساله تموم شنا کردیم  کلی هم برنز

شدیم ( یعنی الان دوستام دیگه منو نمیشناسن )

خلاصه جمعه شد و  برای برگشت هیچ وسیله ای نبود  برای همین حدود ساعت 10 شب

وُلوُی ِ مورد نظر راهی تهران شد و ساعت 2 و نیم ِ صبح رسیدیم، دایی کوچیکه هم همراه

حانواده اومدن خونه ی ما و همین یک ساعت پیش رفتن خونه ی خودشون

خلاصــــــــــــه بسیار بسیار زیاد خوش گذشت و جای همه ی دوستان خالی بود   

آپم خیلی طولانی شد ، ببخشید سرتونو درد اوردم

تا سلامی دوباره

+ نوشته شده در  شنبه 10 شهریور1386ساعت 3:10 بعد از ظهر  توسط ساره | 
ســــــلام

بالاخره توو این تابسنونیه فرصت شد که ما هم بریم مسافرت

اگرچه تایمش کمه ولی خب از قدیم گفتن کاچی بهتر از هیچی  این دومین سفریه که با

خانواده ی داییم میریم ولی یه فرقی با دفعه ی قبل داره ، اونم اینه که این بار خانواده ی

دایی کوچیکم هم هستند

اگه خدا بخواد ، بی حرف پیش فردا صبح زود راهیه شمال  میشیم ،

و چون خونه ی دایی کوچیکه تهران نیست قراره بعداز ظهر یعنی همین حدودا زن داییو

 دختر اوشکلشون بیان اینجا که فردا همه با هم بریم .

از صبح تا حالا مشغول کار و جمع و جور و این حرفاییم ، هنوزم تموم نشده

تازه میون این همه کار آب هم قطع شده

اومدم تند تند آپ کنم که تا شنبه که نیستم اینجا بی هیچی نمونه (حالا انگار برای

خوندن وبلاگ صف کشیدن )

خب من برم ببینم دیگه چه کاری مونده تمومش کنیم تا مهموناااااامون نیومدن

تا سلامی دوباره

 

+ نوشته شده در  سه شنبه 6 شهریور1386ساعت 4:52 بعد از ظهر  توسط ساره | 

هو العشق و هو الحق و هو الهو

خوشا هو هو زدن با حضرت او

خوشا او را که دل را چاره ساز است

به تسبیحش زمین مهر نماز است

+ نوشته شده در  دوشنبه 5 شهریور1386ساعت 4:37 بعد از ظهر  توسط ساره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قسم به لحظه هاي پاك انتظار كه براي ديدنت ثانيه هاي بي قرار زندگي را هر روز خواهم شمرد ...

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
من و دل تنگیهام
دل نوشته های من
پیوندها
سیمیا ( سمیرا جون )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM