تبليغاتX
این نیز بگذرد ...
آری حقیقت دارد عشـــــق پایانی ندارد
زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم

نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم


خواستم برای حادثه ای که در چند روزه گذشته برايم اتفاق افتاد مطلبی بنويسم.

تفالی به حافظ زدم تا سربرگ اين نوشته رو با سخن او آغاز کنم.

اين بيت در غزل آمده بود:

زين سفر گر به سلامت به وطن بازرسم

نذر کردم که هم از راه به ميخانه روم

چه بیت وصف الحالی؟!!

شنبه 8 دی ماه ( عید غدیر خم) شب بعد از دیدار با سادات در مسیر بازگشت به خونه بودیم و

از خوبیها و خوشیهای گذشته و حالو آینده می گفتیم که همه ی این خوشی ها پایانی غم انگیز به خود گرفت.

تصادفی وحشتناک و سیاهی و سکوت.حادثه ایی که مرگ را هم دچار حیرت کرد.

تصادفی که وقتی به آن فکر ميکنم فقط يک معجزه می توانسته اين فاصله مرگ و زندگی را ختم به خير کرده

باشد.

انگار خداوند ما را به دعای خير خيلی ها که بدرقه ی راهمان بود بخشيده بود.

به هر حال خداوند بزرگ را به خاطر اين لطفی که در حق ما کرد تا دوباره فرصت زندگی را از سر بگيريم

ممنووووونم.

و دعا میکنم که خداوند پدران و مادرانمان را برای ما و ما را برای آنها حفظ کند و

اميدوارم هميشه سلامت و تندرست زندگی کنيد

+ نوشته شده در  یکشنبه 16 دی1386ساعت 2:6 بعد از ظهر  توسط ساره | 
 
صفحه نخست
پست الکترونیک
آرشیو وبلاگ
عناوین مطالب وبلاگ
درباره وبلاگ
قسم به لحظه هاي پاك انتظار كه براي ديدنت ثانيه هاي بي قرار زندگي را هر روز خواهم شمرد ...

نوشته های پیشین
دی 1386
آذر 1386
آبان 1386
مهر 1386
شهریور 1386
آرشیو موضوعی
من و دل تنگیهام
دل نوشته های من
پیوندها
سیمیا ( سمیرا جون )
 

 RSS

POWERED BY
BLOGFA.COM