![]() |
![]() |
|
| آری حقیقت دارد عشـــــق پایانی ندارد |
|
دختری به مادر گفت: مادرم عشق چیست؟
مادر اندکی رفت به فکربا نگاهی پرمِهر گفت: دخترم عشق؛ فریاد شقایق هاست. عشق؛ بازگشت پرستوهاست. عشق؛ نوید تَداوم است. مادرم عشق؛ تپش قلب آدمی تنهاست. عشق؛ عروس حِجله تنهایی انسانهاست. عشق؛ سرخی گونه های آدمی رسوا است. دخترم تو چه می دانی عشق؛ لذت انسان بودن است. تو نمی دانی عشق؛ نغمه های قلب قناری ها است. راستی دخترم تو چرا پرسیدی؟ دخترک با گونه های سرخ با کمی لبخند گفت: آخر پسر همسایه با نگاهی عاشقانه گفت: دوستت دارم. بی درنگ مادر یاد بی مهری شوهر افتاد . یاد آن سیلی سرخ. یادآن عشق حقیر. یاد آن قلب بی مهر ووفا . گفت:
دخترم عشق؛ سرابی در دل دریا هاست |
|
+ نوشته شده در
جمعه 23 شهریور1386ساعت 10:18 بعد از ظهر توسط ساره |
|
|
صفحه نخست پست الکترونیک آرشیو وبلاگ عناوین مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
قسم به لحظه هاي پاك انتظار كه براي ديدنت ثانيه هاي بي قرار زندگي را هر روز خواهم شمرد ...
|
| نوشته های پیشین |
|
دی 1386 آذر 1386 آبان 1386 مهر 1386 شهریور 1386 |
| آرشیو موضوعی |
|
من و دل تنگیهام دل نوشته های من |
| پیوندها |
|
سیمیا ( سمیرا جون ) |
|
RSS
|